خرید بک لینک

من کسیو از دست دادم که هیچ تلاشی برای موندنم نکرد، تو کسی رو از دست دادی که از جون و روحش برات مایه گذاشت. واقعا فکر میکنی بردی؟

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1402 ساعت: 13:29

امروز عصر داشتم به یه تصمیم فکر میکردم، به ختم غائله. مساله ای که تمام شده است. قبلا فکر میکردم با ازدواج من همه چیز تمام میشه، یعنی پرونده عشقم بسته میشه. یعنی اون یه ذره احتمال نادر رو نمیخاستم از خودم دریغ کنم و بعنوان فرصت بهش نگاه میکردم و در وهله دوم این توانایی و شوق رو در خودم نمیدیدم که وابسته بشم، میترسیدم با کس دیگه ای باشم و بعد یه مدت ازش خسته بشم و بابت حسرتی که از عسل به دل دارم ازش متنفر بشم. اما فکر میکردم طبق فرمایش حضرت علی(ع) که اگر چیزی را که دوست داری به دست نیاوردی، به کمتر از آن قانع باش، عمل کنم.اینکه گیر بدی به یه آدم مرده که حتما باید زنده بشه، ممکن نیست. رفتارش خیلی بدتر از آدمی بود که ساکن باشه و هیچ کاری انجام نده. از اول هم دیوانه بود. فکر میکردم باید بهش فرصت بدم. نمیخاستم با پیگیری زیاد اشتباه گذشته رو انجام بدم، اما این آدم جنی شده، دو قطبیه بی شخصیت، خدا ازت نگذره که زندگیمو تباه کردی. میدونستی چقدر دوست داشتم، هر کاری بخاطرت میکردم، چرا خودتو خراب کردی، عاشق تر از من، مداراتر از من، تشنه تر از من، من دیوانه این بودم که بست بشینم نگات کنم. ولی تویی که با پای خودت امده بودی، ترکم کردی. شبایی که زخمام باز موند، اشک ریختم و درد کشیدم، تو کجا رفتی. برای کی بلوند کردی، با کیا سفر رفتی، با کیا پلاسیدی، با هر کسی گرم گرفتی جز من، دوراتو بزن ولی همه اینا یادت بمونه، یه جایی یاداشت کن تا یادت نره، یه روزی یه نفر 15 سال عاشقم موند...تو همون لحظه که دراز کشیده بودم یه کلیپی دیدم از ژینا که گفت عشق اول هیچوقت فراموش نمیشه بعد ویولن نوازی شادمهر پشتش پخش شد که تو روز تولد دختره براش میزد، یهو دیدم اشکم درامده، ادامه دادم..........

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1402 ساعت: 13:29

بنده خدا شهریار تو یه قسمت از شعرش میگه من که تو خودم گناهی نمیبینم...اما من یه قدم فراتر از ایشون پا گذاشتم و به گناه های نکرده هم معذرت خاستم که بمونه، اما افاقه نکرد. یکی از نظرات خوانندگان که رد پایی هم از خودشون به جا نزاشتن، نظر منو به خودش جلب کرد. گفتن میدونی تیر برج چندمه ساله؟ کاش فقط هفت ماه بود. یه کلمه هم پیرو پست قبل بگم، آدم برای هر کسی اشکش در نمیاد، ببین چه بلایی سر آدم میارن که داغ آدم با هر چیزی تازه میشه... ولی من دوست داشتم، نباید اینجوری میشد...

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1402 ساعت: 13:29

صفحه بندی